شايد هنوز افرادي هستند كه ادعا مي كنند با توجه به ذخاير نفت و گاز ايران، آيا ايران نيازي به انرژي هسته اي دارد يا خير؟ پاسخ صحيح به اين سؤال مستلزم مطالعه دقيق علمي است. اين مطالعه به كمك يك سري نرم افزارهاي خاص، هم در سازمان انرژي اتمي ايران و هم در دانشگاه صنعتي شريف انجام گرفته و اين گونه نيست كه براساس برداشت هاي عمومي و محدود گفته شود، مثلاً ما كه اين قدر گاز داريم چرا سراغ انرژي اتمي برويم؟ موضوع به اين سادگي نيست، بلكه براي امكان سنجي و مطالعه همين موضوع تحت عنوان انرژي ميكس يا تركيب منابع انرژي نرم افزارهاي بزرگ خاصي وجود دارد و اين فرآيند تحت عنوان of energy mix The merits نام گذاري شده است؛ «يعني فوايد انرژي هاي تركيبي». برهمين اساس هيچ كشوري سعي نمي كند از لحاظ استراتژيك، انرژي مورد نيازش را فقط از يك منبع تأمين كند، ولو آنكه در آن كشور به فراواني يافت شود. مثلاً اگر در كشوري منابع آبي زياد است، به اين سمت نمي رود كه انرژي برق خودش را فقط از آب تأمين كند، اما اينكه بايد چه سهمي به انرژي ميكس اختصاص داده شود نياز به محاسباتي دارد كه بايد انجام شود. در ايران هم اين محاسبات، سال هاي سال صورت گرفته و چيز جديدي نيست. براي انجام اين محاسبات بايد پارامترهاي متعددي در نظر گرفته شود كه اكثر آنها متغير است. مثلاً قيمت گاز طبيعي قيمتي متغير است. و الان كه نقش زيادي در سوخت جهاني ندارد، قيمت چنداني هم ندارد، اما گفته مي شود در ۱۵ سال آينده، سهم قابل توجهي از سوخت را به خود اختصاص خواهد داد و مسلماً قيمت سوخت در آن شرايط با الان بسيار متفاوت خواهد بود؛ ضمن اينكه اگر همين الان اين محاسبات انجام شود و ما تصميم بگيريم مثلاً ۷۰۰۰ مگاوات برق از انرژي هسته اي تأمين كنيم، حتي اگر اين كار به صورت فاينانس انجام شود دست كم ۱۲ سال طول خواهد كشيد و اين هم خود يك متغير است. به هر حال يكي از سخت ترين كارها در پروژه هاي داخلي و خارجي همين بحث فاينانسينگ است. با ذكر چند پارامتر مؤثر در مورد ضرورت نيروگاه هسته اي از لحاظ اقتصادي مي توان بحث را روشن تر نمود، البته همه پارامترها را بايد به نرم افزار داد تا در مورد صرفه اقتصادي آن نظر بدهد.

نخستين درس در اقتصاد انرژي در مورد Energy mix اين است كه فرق بين انرژي هسته اي و انرژي هاي كلاسيك، در سرمايه گذاري اوليه بالا و هزينه هاي پايين راهبري و تعميرات است. به عنوان مثال يك نيروگاه ۱۰۰۰ مگاواتي فسيلي؛ به۱۰ ميليون بشكه نفت يا معادل انرژي آن از سوخت هاي فسيلي ديگر مثل گاز در طول يك سال نياز دارد. با در نظر گرفتن قيمت اوپك كه بين ۲۲ دلار و ۲۸ دلار و خارج كردن هزينه هاي استخراج كه حدود ۲ دلار است، قيمت پايه نفت حدوداً بشكه اي ۲۴ دلار خواهد شد وبراي يك نيروگاه ۱۰۰۰ مگاوات الكتريكي چيزي حدود۲۴۰ ميليون دلار در سال خواهد شد. در مورد گاز در حد ۲ ميليارد فوت مكعب در سال خواهد شد. البته گاز بحث ديگري است، چون قيمت آن بسيار متغير است. چيزي كه فعلاً مي توان با اطمينان بيشتر در مورد آن صحبت كرد، نفت است كه با در نظر گرفتن۲۴۰ ميليون دلار قيمت سوخت و۶۰ ميليون دلار هزينه تعميرات و نگهداري، در مجموع حدوداً ۳۰۰ ميليون دلار هزينه راهبري يك نيروگاه فسيلي ۱۰۰۰ مگاواتي در سال مي شود. در شرايط عادي هزينه ساخت يك نيروگاه فسيلي، بسيار پاپين خواهد بود؛ يعني عددي بين ۴۰۰ تا ۷۰۰ ميليون دلار براي يك نيروگاه ۱۰۰۰ مگاواتي. اما اگر قيمت ترجيحي در نظر گرفته شود، هزينه از اين هم كمتر خواهد شد. ولي در شرايط غيرعادي سياسي با خارج، اين هزينه افزايش مي يابد. اين مبلغ در ساخت نيروگاه هسته اي بسيار بالاتر است. هزينه نصب هر مگاوات آن حدود ۱۵۰۰ تا ۲۵۰۰ دلار است، چون هزينه هايي مانند برچيدن نيروگاه هم در نظر گرفته مي شود و به اصطلاح قيمت سرشكن گفته مي شود. يعني در واقع هزينه ساخت يك نيروگاه هسته اي ۱۰۰۰ مگاواتي ۵/۱ تا ۵/۲ ميليارد دلار خواهد بود. اما سوخت هسته اي مورد نياز يك نيروگاه هسته اي ۱۰۰۰ مگاواتي، حدوداً۳۰ تن اورانيوم غني شده در سال است كه هزينه آن در شرايط سياسي و اقتصادي مناسب، ۱۰ ميليون دلار و در بدترين شرايط ۲۵ ميليون دلار مي باشد. با توجه به محاسبات فوق، در بدبينانه ترين شرايط يعني اگر قيمت نفت بشكه اي ۲۴ دلار فرض شود، هزينه سوخت مورد نياز يك نيروگاه هسته اي، ۱۰ درصد هزينه سوخت يك نيروگاه فسيلي مشابه است كه با احتساب ۵۰ سال عمر يك نيروگاه اتمي، تفاوت اين هزينه به قيمت هاي امروز، بيش از۱۰ ميليارد دلار خواهد شد كه اختلاف حدود يك و نيم ميليارد دلاري در هزينه ساخت آنها را كاملاً پوشش مي دهد. بنابراين، اين نظر كه نيروگاههاي هسته اي در مقايسه با نيروگاههاي فسيلي توجيه اقتصادي ندارد، درست نيست. اما بحث دوم، به قرارداد كيوتو مربوط مي شود، كه متأسفانه آمريكايي ها زير بار آن نرفته اند. اين قرارداد مربوط به توليد گازهاي گلخانه اي در جهان بوده كه روال طبيعي جهان را از لحاظ زيست محيطي به هم ريخته است.

در همين شرايط ايران ۳۰ هزار مگاوات نيروگاه دارد و در ده سال آينده، احتمالاً به۶۰ هزار مگاوات خواهد رسيد. بالا رفتن حجم توليد گازهاي گلخانه اي، هزينه هاي اجتماعي خاصي را ايجاد مي كند كه بالطبع بايد جلوي توليد گازهاي گلخانه اي را در نيروگاههاي فسيلي گرفت، يا به اصطلاح، هزينه زيادي را براي(Scrape) اختصاص داد. حداقل هزينه اي كه پيش بيني مي شود حدوداً ۲۵ درصد كل هزينه تمام شده برق توليدي است، اما برق هسته اي اين هزينه را ندارد و فقط زباله هاي اتمي در اثر آن توليد مي شود. اگر سالي ۳۰ تن سوخت مصرف شود و۵۰ سال عمر براي نيروگاه در نظر گرفته شود، چيزي حدوداً ۱۵۰۰ تن زباله اتمي در عرض۵۰ سال توليد مي شود كه بعد از تفكيك و فشرده سازي آن، بيش از چند تن زباله باقي نخواهد ماند (البته با حجم كم). اين زباله ها بايد در جاهاي خاص حفاظت شده قرار بگيرند تا محيط زيست را آلوده نكنند. مانند زيرزمين و جاهايي كه آب از آن عبور نكند. بعضي كشورها مثل روسيه زباله هاي اتمي ديگران را مي گيرند و آن را با هزينه نسبتاً پايين دفع مي كنند. پس از لحاظ زيست محيطي هم نيروگاه هسته اي بر نيروگاه فسيلي اولويت اقتصادي خواهد داشت. اما موضوع سوم، جنبه تكنولوژيك قضيه است كه بسيار مهم است. بشر به سمتي مي رود كه يك انرژي لايزال پيدا كند (حتي اورانيوم هم لايزال نيست). دنيا به فكر گداخت  Fusion است، يعني انرژي لايزال و پاك. ايران نيز از اين قاعده مستثني نيست. علم و تكنولوژي و فن آوري، مراحلي دارد كه بايد حتماً گذرانده شود. تكنولوژي و فن آوري هم به همين صورت است، پروسه اي است كه بايد گذرانده شود. دنيا به هر حال در آينده از شكافت- توليد انرژي با شكافت هسته اي- يعني همين انرژي هسته اي  پا را فراتر خواهد گذاشت و به دنبال گداخت- توليد انرژي با هم جوشي هسته اي- خواهد رفت. تكنولوژي گداخت ممكن است تا۳۰ سال ديگر صنعتي شود. اگر كشور ما با گداخت دست و پنجه نرم نكند و نيرو تربيت نكند و در يك كلام به بلوغ  و فناوري و تكنولوژي اين مرحله نرسد، نمي تواند از آن عبور كند و وقتي گداخت وارد عرصه صنعت مي شود، باز دوباره جزو كشورهاي عقب مانده خواهيم بود.

منبع: روزنامه «همشهري»

نویسنده: رامتين راوندي 

ادامه دارد...